تبليغاتX
آن یار خواهد آمد . . . Image and video hosting by TinyPic"

سلام به همه دوستان عزیزم

تو این چند روز واقعا فهمیدم هر چند کم اما دوستان خیلی خوبی دارم. خاطره، کورش، قاصدک، رها و لاله.

از همتون صمیمانه ممنونم. شما به من یاد دادید که دوستی فقط برای لحظات خوب زندگی نیست و این درس بزرگی بود که از شما عزیزان گرفتم. برمی گردم نه برای دلتنگی وبلاگم، بخاطر دوستان خوبم میام.

 

"من"، "خدا" و "عشق". این سه هرگز شکست نمی خورند

+ نوشته شده در  88/07/06ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

من وبلاگ نویس نبودم و نیستم. من حرف زدن بلد نیستم چه برسه به نوشتن. شروع نوشتنم خرداد 86 بود و پایانش مهر 88. جالبه تولد وبلاگم در بهار و پایانش در خزان. البته بی شباهت به خودم هم نیست. مطمئنا این بهار و خزان با خود من هم ارتباط داره.

قصدم خوندن مرثیه نیست. میخوام بگم نوشتن یک ایده ست، نمیشه کشتش. ایده مثل ققنوسه، آتیشش که بزنی جوونتر میشه. من ولی ققنوس نیستم. یکبار که بسوزم دیگه تموم شدم. شاید پاره ای از من بمونه، شاید روزی توی یه قالب دیگه، یه اسم دیگه، یه شکل دیگه حلول کنم و به زندگی ادامه بدم، ولی اون، هرچی باشه و هر کی باشه، دیگه من نخواهد بود، یه نفر دیگه خواهد بود. من تموم شدم و دارم میرم. اینهم آخرین نوشته ام خواهد بود، و تنها دلیل نوشتنم هم اینه که بدون خداحافظی نرفته باشم.

شاید خیلی از شما سوال کنید که چرا رفتم. رفتنم آسون نیست اما میرم. میدونم که دلم برای وبلاگم تنگ میشه اما بازم میرم. اما خوشحالم که تونستم خودم رو برای رفتن قانع کنم. فقط یه دلیل برای رفتنم وجود داره و اون هم وبلاگ عزیزی هستش که تازه نوشتن رو شروع کرده و با وجود این عزیز من به خودم اجازه نوشتن نمیدم.

همونطور که ابتدای سال برات آرزوی موفقیت کرده بودم باز هم برات آرزوی موفقیت میکنم و با شناختی که ازت دارم مطمئنم که موفق میشی.

خداحافظ عزیزم. من میرم و به انتظار تو می مونم.

قرارمون رو به خاطر بسپار . . .

+ نوشته شده در  88/07/01ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

ديشب يه سر رفتيم خونه ن.ص. عصر كه زنگ زدم اطلاع بدم ميريم منزلشون خانم م.ن(همسرش) نگفت كه شب مهمون دارن. وقتي رسيديم همه بودن ا.ث، ض.خ، ب.ث، س.ي، ، ق.ه، ، ش.و، ر.ذ، ر.ط، س.ع، ص.ع و...

خيلي شلوغ بود. ب.خ پسر كوچيكه ض.خ خيلي شلوغ ميكرد. صدا به صدا نمي‌رسيد. س.گ سرسختانه داشت اخبار 20:30 نگاه ميكرد و از بس خر كيف شده، آب از لب و لوچه‌اش آويزون بود. بحث سياسي داغ بود. ر.ط ميگفت صبح تو روزنامه خونده كه م.م و م.ك سران اصلي آشوب بودن. ق.ه شاكي شد گفت پس ا.ن چي؟ يعني اون كاري نكرده؟ يه دفعه س.گ قاطي كرد و همونطور كه آب از دهنش آويزون بود غرش كنان خودش رو به ق.ه رسوند كه بيخود كردي. كي گفته ا.ن شلوغ كاري كرده!!؟ همون طور كه س.گ آب از لب و لوچه‌اش آويزون بود با كلي ذوق زدگي گفت تازه به زودي ا.ن قراره سخراني كنه. س.گ كه ديپلم رديه و بيچاره از سال 84 حتي با پول هم نتونسته ديپلمشو بگيره به همه اعلام كرد كه قراره بزودي بره ونزوئلا و تو يكي از 47 دانشگاهي كه وزارت علوم مدركشون رو تاييد كرده كارشناسي ارشد بگيره. حالا چجوري احتمالا همنجوري كه وزير راه دكترا گرفته.

از همه اينا بگذريم خداييش خطاب كردن افراد به صورت دو حرفي كار خيلي سختيه. خوبه كه صدا و سيما علاوه بر دروغگويي يه سختي كار ديگه هم بابت پخش خبر به صورت دو حرفي به مجري‌هاي 20:30 بده.

+ نوشته شده در  88/06/25ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

حتما شنيديد كه چاوز به اتفاق رييس جمهور ايران به مشهد رفته و پس از ورود با كفش!!! به شبستان ادعا كرده كه مسيحي هستش و براي ظهور امام عصر(عج) دعا كرده.

نكته جالب سرعته تكامل اين آقاست. يه شخص كمونيست با سرعت فوق‌العاده‌اي  از خدا و پيغمبرهاش گذشته و به ائمه شيعه هم ايمان آورده و حتي براي ظهور امام عصر(عج) هم دعا كرده.

البته دور از ذهن نيست اون وسطا براي سلامتي و طول عمر ستاره‌هاي پورنوي دنيا كه هر سال چندين بار به زيارتشون ميره هم دعا كرده باشه.

قطعا چاوز در مدت 4 ساله اين دولت بارها به ايران سفر خواهد كرد و اگر تو سفرهاي بعديش ادعاي امام زماني و پيغمبري كرد زياد تعجب نكنيد.

یا حق

+ نوشته شده در  88/06/21ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

سلام خدمت دوستان و خوانندگان عزيز و عرض قبولي طاعات و عبادات كليه عزيزان

بالاخره طلسم شکسته شد و من در واپسین لحظات اتمام دوره تحصیل دفاع کردم. واقعا عجب کار سختیه. یا شاید هم به من زیاد گیر دادن.

اما کلا با تایید دوستانی که قبل از من دفاع کرده بودن جلسه دفاع جالبی داشتم. از یک طرف اساتید راهنما و مشاور به خاطر بداعت موضوع و جسارت محقق(یعنی بنده)!!! از من تعریف و تمجید میکردن و از طرف دیگه مدیر گروه به شماره صفحه و فهرست‌نويسي گير ميداد. اما درگيري لفظي آخر جلسه بين استاد مشاور و مدير گروه نور علي نور بود كه البته با جميع تاييدات حضار، حق با استاد محترم مشاور بود. جالب اينجا بود كه توافق بر سر نمره ۴۵ دقيقه طول كشيد كه در نوع خودش كم نظيره. البته بد هم نيست كه تو ركوردهاي گينس ثبتش كنم. لااقل شايد اينجوري بتونم جهاني بشم.

يا حق

+ نوشته شده در  88/06/10ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.

                                                                                                      دکتر شریعتی
+ نوشته شده در  88/05/25ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

هفته گذشته با خبر شدم كه دايي نيما بعد از 50 روز پيدا شده. بعد از كلي پيگيري و جواب سربالا شنيدن بالاخره بهزاد رو تو سردخانه كهريزك پيدا كردند.

چند روز پيش هم مجلس يادبود بهزاد بود. همه بودند. مادر همه عزيزاني كه تو اين راه به قتل رسيدن. همه دوستاي نيما و همه دوستداران آزادي.

 

يادشون سبز

+ نوشته شده در  88/05/17ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

به روح بلند و آزاده‌ات با نهایت افتخار درود می‌فرستم و به روی ماه تو و صداقت حق طلبیت قسم یاد می‌کنم که تا آخرین نفس فریادت را بر سر این بی شرفان دیو سیرت و کریه صورت نعره بزنم و تا روزی که حقت را تمام و کمال پس نگرفتم آرامش بر من حرام باد!

 امروز که جامه سبز امیدت را بر تنت کفن کردند و امروز که دستان بلند و گرم و مفتخرت را به گلوله نا مردی پایین آوردند بدانند و آگاه باشند که صدای الله اکبر و فریاد مرگ بر دیکتاتور من را بلند تر کردند و روی پلید و زشت خود را به آزدگان بیشتری نشان دادند. هزاران هزار دشت لاله سرخ تقدیم روح سبز تو باد! و من به احترامت از جای بر می خیزم و در این سکوت دلگیر دندان خشم همچنان بر جگر خسته می‌فشارم و به تو می‌اندیشم.

خواهر عزیزم کاش وقت رفتن چشمانت را می‌بستی. آخر آخرین نگاهت جانم را می‌سوزاند. خواهرکم بخواب.

آخرین خوابت شیرین و سبز...

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

سلام به همه دوستان خوبم

عزيزانم من زنده‌ام و نه دستگير شده‌ام و نه چيز ديگه‌اي. فقط سرم وحشتناك شلوغه.

سري اول صحبت‌هاي كانديداهاي رياست جمهوري تموم شد. از همه اين صحبت‌ها چندتا چيز مهم به نظر ميرسه كه نمي‌تونم نگم:

1- گشت ارشاد كه ديگه دسته‌بندي نداره. اگه گشت ارشاد براي مبارزه با اشرار هستش پس پليس انتظامي با بنزهاي سبز رنگ تو خيابونا چه ميكنه؟ اصلا فلسفه وجودي گشت ارشاد زير سواله و اصلا تو هيچ دسته‌بندي نمي گنجه.

2- شعار دادن در مورد مشاركت زنان خيلي قشنگه و كم نشنيديم از اين حرفا. اما كو؟ كدوم حقوق؟ كدوم زن رو تو اين چند سال بهش ميدون دادن؟ درسته براي راي آوردن خيلي حرفاي خوبيه اما خداييش وقتي نمي‌توني اجرا كني پس چيزي هم نگو.

3- اگه ظرفيت توليد سيمان، آهن، مس و ... در عرض 4سال بالا رفته به اين علته كه برنامه‌هاش براي حداقل 10 الي 15 سال و حتي شايد قبل از اون باشه و شما فقط همون ربان قرمز رو قيچي كردي و لاغير.

4- سايه تهديد خارجي از سرمون كم شده!!!؟ عمرا كه كم نشده بلكه تهديد مواد مخدر، تجاوز، فساد مالي، مدرك جعلي و ... در داخل كشور nبرابر شده.

5- كشورهايي كه اقدام به پخش شيريني براي بالا رفتن ماهواره اميد كردن قطعا اون كشورهايي بودن كه ما تكنولوژي دست nام اونها رو براي بالا فرستادن اين ماهواره خريداري كرديم و يا كشورهايي با مساحت 5كيلومتر مربع بودن كه پول نفت ما رو به عنوان صدقه دريافت كردن.

6- اگه ثبت اختراع تو اين 4 سال 5 برابر شده علتش اينه كه ساخت آفتابه بي‌دسته هم جزو اختراعات ثبت ميشه. پس خيلي عجيب نيست.

7- جهت اطلاع عرض مي‌كنم كه بحران مالي دنيا رو كشور ما هم تاثير داره تا اونجايي كه شركت‌هاي صاحب نامي در حال تعطيلي هستن.

8- اما در آخر اينها رو به نام ملت ثبت نكنيد و جرات داشته باشيد بگيد ما انجام داديم.

 

در پناه حق باشيد

+ نوشته شده در  88/03/05ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

سلام

شكر خدا بحران اقتصادي دنيا و كم شدن درآمدهاي نفتي دولتمرداي ايران رو به ياد اصلاح الگوي مصرف انداخته و امروز هم رييس جمهور اشاره به طرح‌هاي ضربتي و انقلابي كرده كه متاسفانه ناشي از اون شورهاي هميشگي ايشون هست. طرح ضربتي و انقلابي از دو منظر قابل بررسي هستش. اول بالا بردن قيمت آيتم‌هاي پر مصرف هستش كه قطعا راه درستي نيست و طبق معمول فشار به قشر ضعيف وارد ميشه. دوم سهميه‌بندي هستش. شايد سهميه‌بندي بنزين مصرف رو تا حدي كاهش داده اما باز هم مشكلاتي داره.

متاسفانه الگوي غلط مصرف ريشه در سنت‌هاي ما داره و تا به حال هم هيچكدوم از دولت‌ها اقدامي براي اصلاح در دراز مدت اين باورهاي اشتباه انجام نداده.

اميدواريم كه به جاي طرح‌هاي ضربتي كه هميشه به صورت يك مُسكِن براي مشكلات ايران بوده و در سال‌هاي اخير هم زياد شاهد اين گونه راه‌حل‌ها بوديم؛ به فكر يك راه حل اساسي باشيم كه با وضعيت جديد دينا به شدت بهش نيازمنديم.

 يا حق

+ نوشته شده در  88/01/10ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط علیرضا  |