"
1- هیچکدام از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر نشدند از رییس جمهور ایران استقبال رسمی به عمل آورند و در فرودگاه نیز سرود رسمی جمهوری اسلامی نواخته نشد .
۲- هیچ یک از مقامات رسمی دولت ایتالیا حاضر به دیدار با رییس جمهور ایران نشدند .
۳- پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کاتولیکهای جهان و رییس جمهور ایتالیا درخواست ملاقات احمدی نژاد را رد کرد
۴- به جز رهبران چند کشور آفریقایی هیچ یک از مقامات کشورهای اروپایی حاضر به ملاقات با رییس جمهور ایران نشدند .
۵- تنها فردی در ایتالیا که حاضر به ملاقات با احمدی نژاد شد ، فیوره رهبر نئو فاشیستهای ایتالیا بود. رسانه های ایتالیا از فیوره به عنوان چهره سیاسی غیرموجه و منفور در ایتالیا یاد میکنند. برخی رسانه ها و مقامات ایتالیا نیز درباره این دیدار ضرب المثلی ایتالیایی را بکار بردند که معادل آن در فارسی این ضرب المثل است: " کبوتر با کبوتر ، باز با باز "
۶- نام محمود احمدی نژاد و رابرت موگابه رییس جمهور خودکامه زیمباوه که مردم کشورش را به بدبختی و فلاکت کشانده است از ضیافت شام سیلویو برلوسکونی حذف شد .
۷- دقایقی قبل از سخنرانی احمدی نژاد در اجلاس فائو، برلوسکونی و برخی دیگر از مقامات دیگر کشورها سالن اجلاس را ترک کردند .
۸- به هنگام سخنرانی رییس جمهور ایران، شهردار رم در اعتراض به حضور احمدی نژاد در ایتالیا دستور قطع برق سالن محل اجلاس را صادر کرد .
۹- بدون استثنا تمامی رسانه های دولتی و غیردولتی ایتالیا به حضور احمدی نژاد و رابرت موگابه در کشورشان اعتراض کردند و روزنامه " ال رفورمیستا " در اقدامی تحقیر آمیز صفحه اول خود را با رنگ سیاه که جمله " Vade Retro " تیتر یک آنرا تشکیل میداد منتشر کرد .
۱۰- خیابان منتهی به محل اجلاس فائو در اعتراض به حضور محمود احمدی نژاد شاهد تظاهرات بود. در این تظاهرات که حدود شصت نفر از نمایندگان مجلس ایتالیا، برخی مقامات و گروههای مدافع حقوق بشر به همراه مردم عادی در آن حضور داشتند بر ضد سیاستهای احمدی نژاد شعارهایی داده شد .
۱۱- برخی رسانه ها در ایتالیا حضور احمدی نژاد در کشورشان را عزای عمومی برای دموکراسی عنوان کردند و به همین خاطر سرتاسر خیابان منتهی به محل اجلاس با پارچه های سیاه تزیین شد.
۱۲- درخواست محمود احمدی نژاد برای ممانعت از حضور احمد رافت، خبرنگار بخش فارسی صدای آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی اش خشم رسانه ها و نهادهای مدنی مرتبط با مطبوعات را موجب شد. مطبوعات ایتالیا در این باره نوشتند که رییس جمهور ایران قصد دارد در ایتالیا نیز همچون ایران سانسور بر مطبوعات را اعمال نماید. درخواست احمدی نژاد برای ممانعت از حضور خبرنگار صدای آمریکا باعث شد تا بیش از ۲۴۰ روزنامه و رادیو و تلوزیون ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی بر علیه این اقدام وی مقاله و گزارش بنویسند. در حالیکه که اگر این خبرنگار اجازه حضور در کنفرانس خبری و طرح سوالش را میافت هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد.
پينوشت 1: ایتالیا در میان کشورهای اروپایی تنها کشوری است که بیشترین روابط سیاسی و اقتصادی را با ایران دارد و همواره بخاطر نزدیکی ارتباطاتش با ایران مورد انتقاد دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا است .
پينوشت 2: یاد سید محمد خاتمی به خیر. بسیاری از سران کشورهای اروپایی در دعوت از خاتمی برای سفر به کشورشان با یکدیگر رقابت میکردند. وقتی به ایتالیا سفر کرد نه تنها افکار عمومی و رسانه های ایتالیا از سفر خاتمی استقبال کردند بلکه نخست وزیر ایتالیا نیز به همراه خانواده اش شخصا به استقبال خاتمی رفت. خاتمی توانسته بود با طرح ایده گفتگوی تمدنها نه تنها تحولی در سیاست خارجی ایران و نحوه ارتباط با کشورهای اروپایی بوجود آورد بلکه مهمتر از آن توانست چهره ای مطلوب به همراه عزت و احترام برای ایران و ایرانی را به ارمغان بیاورد. اما اکنون به حال خودمان باید متاسف باشیم. وقتی رییس جمهور کشورمان، آنهم کشوری با این پیشینه عظیم تاریخی و فرهنگی به یک کشور اروپایی سفر میکند نه تنها مورد احترام و استقبال قرار نمیگیرد بلکه برخی مقامات میزبان و مسئولان دیگر کشورها ترجیح میدهند از کنار رییس جمهورمان عبور نکنند تا مبادا مجبور به دست دادن با او شوند !!!
وقتي با پست قبلي(بزغاله كيه) آپ كردم يكي از دوستان عزيز تماس گرفت و كلي ازم انتقاد كرد كه خيلي تابلو نوشتي و دست آخر هم گفت اين پست رو حذف كن. اما از اونجايي كه خيلي دلم پر بود حذفش نكردم.
اتفاقا همين دوست عزيز ديروز ازم پرسيد قصد نداري آپ كني؟
ميخوام به اين دوست عزيز بگم دلم براي خودم تنگ شده. دلم براي عليرضاي سالهاي 78 تا 82 تنگ شده. دلم براي عليرضاي هميشه خوشحال تنگ شده. دلم براي سادگيهاي اون موقع تنگ شده. دلم ميخواد برگردم به اون سالها. دلم براي همكاراي اون موقع تنگ شده. شايد خيلي وقتها از دستشون عصباني ميشدم اما واقعا دوستشون داشتم.
ايكاش ميشد زمان رو نگه داشت. ايكاش ميشد دوستاي قديمي رو يه بار ديگه جمع كرد.
از هر چي كار فني و مهندسي حالم به هم ميخوره. از جلسه با كارفرما و مشاور و ... كه بايد براشون فيلم بازي كني و خالي ببندي بدم مياد. از سياسي بازي نفرت دارم.
يادش بخير شباي امتحان دوره كارشناسي. درس يه ترم رو بايد يه شب تا صبح ميخوندي. وقتي دم صبح چرتت ميگرفت بچهها با آب يخ بيدارت ميكردن. شباي امتحان شباي رستگاري بود. چون اراذل هم اون شب آدم ميشدن.
دلم ميخواد يه بار ديگه بچههاي دانشگاه ببينم. محمد خالخالي، علي چنگيز، مهدي افغان، علي عاشق، ايشيزاكي، مهدي خوشگله، محمد تركه و تني چند از اراذل عزيز.
ايكاش ميشد برگشت به اون موقعها. حتي براي يك هفته. ![]()
فكر كنم خبر دستگيري "سلمان خدادادي" نماينده شهرستان ملكان(آذربايجانغربي) رو به علت فساد اخلاقي تو خبرها شنيده باشيد. اگه هم نشنيديد بدونيد كه اين آقا يكي از فرماندهان سپاه آذربايجانغربي بود كه وارد دوره پنجم مجلس شوراي اسلامي شد. تو دوره هشتم هم رد صلاحيت شده بود كه با دخالت مستقيم آقاي رييس جمهور صلاحيتش تاييد شد و راي هم آورد. اما بعدا معلوم شد كه تعداد بالاي راي اين آقا نسبت به رقيب ناشي از تقلب بوده كه صداي رقيب فلك زده به جايي نرسيد.
خدادادي روزاول خرداد 1387 به علت اتهامي كه قوه قضاييه اونو فساد اخلاقي عنوان كرد دستگير و به زندان اوين منتقل شد. حتي سخنگوي قوه قضاييه هم دستگيري يكي از نمايندگن مجلس رو به علت فساد اخلاقي تاييد كرد.
حالا جالب اينجاست الان خدادادي آزاد شده و مراسم تحليف رو تو مجلس انجام داده و به مسند نمايندگي تكيه زده. اينم بدونيد كه خدادادي كلي هم شاكي خصوصي داره كه تكليفشون مشخص نيست.
حالا ميخواستم به احمدينژاد بگم خودت قضاوت كن بزغاله تو هستي كه براي آدم فاسد پارتي بازي ميكني يا من كه دلم براي مملكتم مي سوزه؟]عطف به سخراني رییس جمهور در آبانماه 1386 بيرجند[.
چند شبي هست كه برنامه شب شيشهاي رشيدپور شروع شده و انصافا برنامه خوبي هم هستش. مهمون ديشبش پولاد كيميايي پسر مسعود كيميايي كارگردان سينما بود. غرض از مطرح كردن مطلب اين بود كه رشيدپور از مهمونش پرسيد كه بدترين خصلت ايرانيها چيه و ايشون هم به فراموشكار بودن ايرانيها اشاره كرد.
وقتي آدم يه كم فكر ميكنه مي بينه كه ايشون به نكته بسيار دقيقي اشاره كردند. ما فراموش كرديم كه هشت سال كشورمون در معرض خطر اشغال بوده. اشغال به دست شقيترين افراد روي زمين كه به نوه پيامبر هم رحم نكردن ديگه چه برسه به ما كه از نظر اونها پست هستيم. ما الان خيلي راحت به خانواده افرادي كه 8 سال جنگيدند و جونشونو دادند توهين ميكنيم و فكر ميكنيم كه به ملت بدهكار بودن. شما ببينيد الان چند سال از جنگ فرانسه ميگذره و چند نسل تا بحال از اون موقع گذشته اما هر سال در يك روز خاص همه مردم تو پاريس براي اداي احترام به كشتهشدگان اون جنگ تجمع ميكنند. وقتي كه نسل جنگ بين ماست اوضاع اينه واي به حال زماني كه نسلهاي بعدي جاشو بگيرن.
بياييم يه كم فكر كنيم و ببينيم اگه اونها نبودند الان در چه وضعيتي بوديم؟
امروزهمشهري تيتر اولش رو به يه خبر بسيار فاجعه انگیز اختصاص داده بود.
احمدينژاد: "شخصا به بحث مسكن وارد ميشوم".
لذا به همین مناسبت از كليه برادران و خواهران مومن و مومنه عاجزانه خواستارم يك ستاد بحران تشكيل بدهند و دست به دعا بردارند تا چنین اتفاق وحشتناکی نيفتد. چون ملت شریف بيش از اين طاقت گرانی مسکن را ندارند.
پنجشنبه ساعت 6بعدازظهر پشت چراغ قرمز دادمان-باختري. دختربچه 11-10 ساله دستمال كاغذي ميفروشه. ترجيح دادم به جاي خريد از سوپرماكت از اين دختربچه خريد كنم. زماني كه پول رو بهش دادم خشكي و پينه دستش رو احساس كردم. ناخودآگاه ياد سهميليارد تومني افتادم كه قراره دو دستي و با شرمساري به خاطر كمبودنش تقديم حزباله!!! لبنان كنيم تا مملكتشون رو آباد كنند.
چراغ سبز شد. من رفتم. اما اون دختر موند و كلي دستمال فروش نرفته.
کم کردن تعرفه واردات بحث داغ اين روزهاست. عدم توانايي دولت در جلوگيري از رشد بيرويه تورم باعث شده که براي کنترل قيمتها تعرفه واردات را کم و در بعضي از موارد حتي حذف کنه. يعني با اين کار دروازههاي کشور رو براي ورود هر چه بيشتر اجناس بيکيفيت چيني باز کرديم. کشوري که خودش از لحاظ داشتن منابع طبيعي و معدني جزو کشورهاي رده اول دنيا هستش بايد با هزينههاي سنگين نفت رو از اعماق دريا استخراج کنه و پول اونو براي خريد اجناسي بده که امکان توليد اونها در کشور با هزينهاي به مراتب پايينتر و با کيفيت بالاتر وجود داره.
حذف تعرفه واردات در بخش صنعت فاجعه اقتصادي در بر خواهد داشت. صنعتي که از دوران رژيم پهلوي و بعد از انقلاب سال 1357 در انحصار دولت بوده و الان به مثابه گاو خوابيده ميمونه(گاو خوابيده رو نه ميشه شيرش رو دوشيد و نه ميشه ازش کار کشيد). صنعتي که سالهاي سال از دلارهاي فروش نفت ارتزاق کنه و پيشرفت نکنه. صنعت ما مثل يه بچه نازپرورده ميمونه که بعد از 30سال اين بچه قراره بره سربازي. معلومه که اين بچه روز اول سربازي لگدمال ميشه. حالا شما صنعتي رو تصور کنيد که چاق و سنگين شده و ديگه نميتونه تکون بخوره و حتي با صنايع کشورهاي در حال توسعه رقابت کنه. حالا ما با کشوري که داراي نيروي کار، نفت، شرايط مناسب سوقالجيشي در منطقه، بايد بشيم بازار مصرف صنايع چين. صنايعي که محصولات درجه سومش به ما ميرسه. تعداد کمي از صنايع که توسط بخش خصوصي اداره ميشن و حتي موجب اشتغالزايي هستند و برعکس صنايع دولتي سودآور هم هستند بايد به آتيش بيبرنامگي دولت بسوزند. با اين وضع آيا واقعا ديگه انگيزهاي براي سرمايهگذار داخلي ميمونه؟
در حاليکه دولت ميتونست با فرصتهايي که الان وجود داره امتيازهاي زيادي رو از جوامع جهاني مثل رفع تحريمها رو بگيره.يا اينکه مشکلات سرمايهگذاري خارجي رو تو کشور از بين ببره.
دقيقا همين مشکل در بخش صنايع کشاورزي و دامي هم وجود داره. اون کشاورزي که با هزينههاي سنگين برنج رو ميکاره و با اميد اينکه با فروش اون بتونه گذران زندگي کنه بايد محصولش رو پايينتر از نقطه سر به سر بفروشه. براي اينکه تعرفه ورود برنج در يک شب حذف ميشه. حالا ميدون براي افراد پولدار آماده ميشه و واردات برنج آغاز ميشه و سود اين کار بدون هيچ زحمتي ميره تو جيبشون. باز هم داستان هميشگي، افراد پولدار پولدارتر و افراد فقير فقيرتر ميشن.
دوستان عزيز من اين کار دولت مثل يک آرامبخش براي بيمار مي مونه که در عرض چند ساعت اثرش رو از دست ميده.
يا حق
ديشب رفته بودم از سوپرماركت محله چندتا خريد بكنم. ديدم فروشنده با كمال وقاحت اجناس رو بيشتر از قيمت درج شده روي اونها حساب ميكنه. حسابي كفري شدم و به اين كارش اعتراض كردم و ديدم بدون هيچ دفاعي با قيمت روي جلد حساب كرد. واقعا بايد خنديد يا گريه كرد؟
ديگه شور بينظمي تو جامعه دراومده. روي هيچچيزي ديگه نظارت نيست. حالا ديگه ببينيد تو اصناف ديگه چه پوستي از ملت كنده ميشه. چند روز پيش از يكي از دوستان "بساز و بفروش" شنيدم كه آپارتمان در سعادت آباد تهران متري هفتميليون تومان هستش. از اين مسخرهتر ديگه وجود نداره. اگه توجه كرده باشيد حدود 3دهه هستش كه هر چيزي كه تو دنيا ارزش نداره و حتي ضدارزش هستش تو مملكت ما به ارزش تبديل شده. ادعاي مسلمون بودن و شيعه بودنمون هم كه عالم رو ....
ايكاش ايكاش و ايكاش من به اندازه اون سني وهابي عربستان معرفت علي رو داشتم. اونا شايد عرب باشند و سني اما به جايي رسيدن كه تمدن 2500ساله ايراني و معرفت تشيع رو دارن. هنوز يادم نرفته محرم پارسال يكي از اقايون علما اين فتوا رو داد كه شما عشق حسين(ع) داشته باش، اگه زناكار هم باشي حسين(ع) شفاعتت ميكنه. آخه آدم ناحسابي امام حسين(ع) قيام كرد كه افراد سفيه و فاسدي مثل تو رو از بين ببره. اگه اينجوري بود نعوذباله مگه امام بيكار بود كه خانواده خودشو آواره دست يه مشت آدم عوضي بكنه و كشته بشه. حالا 4تا آدم سفيهتر از اون آقا اين حرفا رو بشنون ديگه اوضاع از اين بهتر نميشه كه.
ما بعد از عربستان بزرگترين فروشنده نفت هستيم اما ثبات اقتصادي اونجا رو با ايران مقايسه كنيد. حدود سيواندي ساله كه قيمت يك قوطي نوشابه اونجا يكريال سعودي هستش اما تو ايران شايد بيش از 300برابر در سنوات مشابه شده باشه.
بهونه اين عدم ثبات رسيدن به يك كشور توليد كننده بود اما وزير بازرگاني چند روز پيش اعلام كرد كه صنعت ايران صنعت مونتاژ هستش. ما هنوز نتونستيم با اين همه سرمايه خدادادي چند شركت سرمايهگذار خارجي رو جذب كنيم. جالبه كه بدونيد يكي از علل بزرگ عدم سرمايهگذاري تو ايران عدم امنيت هستش. حالا سرمايهگذاري خارجي نخواستيم، سرمايههاي داخلي هم داره به سمت دبي ميره. حالا همتون خوشحال باشيد كه با دستگاههاي كهنه و از رده خارج روسيه ميخواهيم اورانيوم غني كنيم.
يا حق
سلام
فکر کنم همتون خبر مفتضحانه پياده کردن خانم "پروين اردلان" رو در لحظه بستن درب هواپيمايي که قصد داشت تهران رو به مقصد استکهلم ترک کنه شنيديد. واقعا دردناکه. امروز ميخواستم در مورد يکي از ماموريتهايي که اخيرا رفته بودم بنويسم اما نتونستم تحمل کنم و تصمیم گرفتم اين مطلب رو تو وبلاگم براي حمايت از زناني که در طول تاريخ تو اين مرز و بوم مورد بي مهري قرار گرفتن بنويسم.
من" دوشيزه مکرمه" هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب ميشود. من "مرحومه مغفوره" هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيدهام و احتمالاً هيچ خوابي نميبينم. من "والده مکرمه" هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ ميکنند.
من "همسري مهربان و مادري فداکار" هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفادارياش -البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ ميرساند. من "زوجه" هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول ميکند به من و دختر شش سالهام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان بدهد. من "سرپرست خانوار" هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضهاش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من "خوشگله" هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده ميگذرانند.
من "مجيد" هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد ميايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا ميزند.
من "ضعيفه" هستم، وقتي ريشسفيدهاي فاميل ميخواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من "..." هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري ميکند و به غريبه مي گويد "هفت ..." دارد- خدا برکت بدهد. من "بي بي" هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس ميگيرند.
من "مامي" هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي ميکند. من "مادر" هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.
من "زنيکه" هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ ميشنود.
من "ماماني" هستم، وقتي بچه هايم خرم ميکنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من "ننه" هستم، وقتي شليته ميپوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم ميکنم. نوهام خجالت ميکشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من "يک کدبانوي تمام عيار" هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي ميخواهند به من بگويند؛ "گه" محترمانه مي گويند؛ "عليا مخدره". من "بانو" هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشتهام و هيچ مردي دلش نميخواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ "خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و..." هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده ميدهد، "سليطه" هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ "دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و..." هستم. دامادم به من "وروره جادو" مي گويد. حاج آقا مرا "والده" آقا مصطفي صدا ميزند. من "مادر فولادزره" هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا "کنيز" شما معرفي مي کند و در نهايت با كمال بيشرمي از هواپيما پيادهام ميكنند.
من کيستم؟
سلام خدمت دوستان عزيز
اولا با عرض پوزش بعد از كلي غيبت كه تقصير دانشگاه و اساتيد محترم هستش و ممنون از دوستاني كه تو اين مدت همه جوره حال بنده حقير رو جويا شدن.
ديروز ياد جمله معروف "با حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نميشه" افتادم.
راستش اين چندتا كلمه اندازه يه دنيا معني داره. واضحتر بگم. الان 29سال از انقلاب اسلامي ما ميگذره و ما هر سال حداقل دوتا راهپيمايي مهم داريم.22 بهمن و روز قدس. يا به عبارتي 58تا راهپيمايي. جالبه كه ما تو اين راهپيماييها شعار "مرگ بر آمريكا" رو حداقل 30بار تكرار كرديم. حدودا ميشه 1740 بار.حالا اينو ضرب در افراد شركت كننده تو اين راهپيماييها بكنيد كه يه عدد نجومي ميشه. اما مي بينيم كه آمريكا نه تنها نمرده بلكه هنوز داره با سرعت پيش ميره. پس چاره كار شعار دادن نيست.
دوستان عزيز! ديگه عصر شعار دادن تموم شد. هر كي آستين همت رو بالا زد اون برنده هست. چينيها بدون اينكه بگن "مرگ بر آمريكا" اقتصادشو داغون كردند. اونا شعار ندادن بلكه فكرشون رو به كار انداختن. گيريم كه عروسك بوش و رايس و ... آتيش زديم. جز اينه كه الكي هزينه پارچه و پنبه ميكنيم!!؟
ما تا ابد هم پرچم آمريكا رو زير پا بذاريم به هيچ جايي نميرسيم. اونيكه بايد زير پا بذاريم نفس تنبل خودمونه. بايد ياد بگيريم درست كار كنيم. دروغ نگيم. تقلب نكنيم. چرا توليد داخلي مشتري نداره و اگه داره از سر ناچاري مصرف كننده هستش نه كيفيت اون. باباجان وقتي اينا اصلاح بشه ميخوام ببينم بازم آمريكا جرات داره ايران رو تحريم كنه يا نه.
يا حق